ویژه

لطفا تا بارگذاری کامل صفحه صبر کنید.

جملات غمگین تنهایی

جملات غمگین تنهایی

جملات غمگین

بالاترازعشق عادت است هیچگاه کسی راکه به توعادت کرده رهانکن.
::
::
اى کاش یابودى،یا ازاول نبودى!این که هستیو کنارم نیستى دیوانه ام میکند.
::
::
تــو که میخواســتی
ایـنــقده بــــــد بشی، غلـط کـردی از اول اون همـه خــوب بودے …
::
::
گاهی اونقدر دلتنگت میشم که دوست دارم ببینمت حتی با دیگری..
::
::
بزرگترین دروغت رو یادته؟ گفتی من همیشه راست میگم..
::
::
جای خالی ات مثل کفش سیندرلا اندازه هیچ یک از مردم شهر نشد حتی..به زور!
::
::
بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم بزرگ و زیبا شده بود ، به او گفتم کبریت هایت کو میخواهم این سرزمین را به آتش بکشم ؟ خنده
ی تلخی زد و گفت : کبریت هایم را نخریدند ، سالهاست که خودم را میفروشم…
::
::
به سلامتی لحظه هایی که ارزش واقعیشو نفهمیدیم،رفتن و وقتی فهمیدیم که شدن خاطره
::
::
به سلامتی پسری که عرق میخوره به سلامتیه عشقش،اماعشقش توبغل یکی دیگه عرق میکنه
::
::
من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوسی داشته باشم یا نه! کسی که می گریزد، از گم شدن نمی ترسد…
::
::
روزهایم گذشت اما روزگار از من نگذشت!?اما من از روزها و روزگار گذشتم ، بگذرید از من!
::
::
من همان برگم که بر روی درخت/لرزم از برد چنین پائیز سخت… در نهایت باید افتادو گریست/به درخت گفت خداحافظ و رفت
::
::
دلم برایت میسوزد… به خیالت درانتظار برگشتت به گوشه ای نشسته ام… من خیلی وقت است خیالت را ازسربیرون برده ام.
::
::
من شیشه ام باکی ندارم ازشکست شیشه هرچه بشکند تیزترخواهدنشست!
::
::
وفاداری ؟ خدا بیامرزتش ، صداقت ؟ یادش گرامی باد ، غیرت؟ به احترامش چند لحظه سکوت ، معرفت ؟ یابنده پاداش میگیرد?
::
::
رفاقت رو ازدست فروش بازار نخریدم، بلکه توکوچه های خاکی دهاتمون یادگرفتم/پس خوب میدونم که براکدوم رفیق زمین بخورم که از
زمین خوردنم شادنشه،بلکه دست خاکیم رو بگیره واززمین بلندم کنه.
::
::
آله تولو میخام من
همس باسی کنالم
دست بذالم تو دستت
بگم عشقی بلایم
کاشکی غمو نداشتی سر ب سرم میذاشتی
می اومدی کنارمو گوله نمک میکاشتی
::
::
ایخآم گلو بچینم
غم تولو نبینم
آلوم بخآب لو تختت
میخآم واست بمیلم
::
::
سخت است ببازی!
تمام احساس پاکت را..
وهنوزنفهمیده باشی
اصلا دوستت داشت؟
::
::
دوست داشتن یعنی?بیست نفرواست سالادفصل سلطنتی درست میکنند?لب نمیزنی?ولی دوست داری تره ای روبخوری که”اون”هیچوقت
واست خردنمیکنه!
::
::
خوش میگذره مال قدیم بود ،الان دیگه فقط خوشیم که میگذره …
::
::
حکایت عجیبى است این باران زمستان…?تنها را تنها تر مى کند… و عاشق را عاشق تر…?و امان از اینکه هم عاشق باشى هم تنها…..
::
::
من و تومیدانیم…
کزپی هرتقدیرحکمتی می آید
من وفرسایش ودل…
تووتصمیم ومکان
ماوتقدیروزمان…
چه شود آخردلتنگیها
خدامیداند…
::
::
دروغ گفتم!
نصف زندگی ام واقعا کم است!
حاضرم تمام زندگی ام را بدهم
تا برای همیشه
شادی وآرامش میهمان نگاه معصوم تو باشد!!!
::
::
خدایا!
دستموگرفتی؟؟؟
آهان؛حالا.بزارتودستش!
فاطی
::
::
بلندنشوی بروی!!یک وقتی بغلم کن..
من ازبازگشت های بی هوای ترسها میترسم!
::
::
حتی غرورم هم توراطوره دیگردوست دارد به توکه میرسد بیصدامیشکند!
::
::
آفتاب که میتابد،
پرنده که میخواند
و
نسیم که میوزد..
باخودم میگویم حتما حال تو خوب است که جهان این همه سرشار از شوق است..
::
::
فلسفه آلاکلنگ:?اثبات بزرگى کسیه که فرومیشیند تادیگرى پروازرا تجربه کند
::
::
محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم،آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم… احساس من قیمتی داشت که تو برای
پرداخت آن فقیر بودی..! “افسانه” بچه های راداسمس عاشق پیاماتونم از همتون ممنون
::
::
چه درد بزرگیه وقتی می بینی هیچکسی نیست که حتی بتونی باهاش دردودل کنی،همش خودتی و تنهایی.. فقط به این دل خوشی
که تو اوج غمات خدایی هست بدونه دردت چیه ولی کاش آدماهم حداقل یه ذره این درک رو داشتن..!
::
::
خوب هم که باشی ازبس بدی دیده اند خوبی هایت راباورنمیکنند نفرین به شهری که در آن غریبه ها آشناترند…
::
::
فکر مى کردم اگه برى،
نبودنت میشه یه جاى خالى گوشه ى زندگیم..
وقتى رفتى دیدم
زندگیم کز کرده
گوشه ى جاى خالیت..
::
::
مى گویند:
برگرد به زندگى
اما نمى دانند که همه زندگى من
تویى که دیگر، هرگز برنمیگردى..
::
::
“تنهایی عبارت است از ناخشنودی حاصل از اختلاف روابط اجتماعی که در حال حاضر داریم با روابطی که دوست داریم داشته باشیم”؟”
کتاب روانشناسی رشد.لورا برک.جلد دوم.صفحه ۱۸۷
::
::
تا، اگر از کوچه ی تنهایی قلبم گذرد، عطر بدرود و درودش، در دلم خواهد ماند….
تو که دیریست در این کوچه اقامت داری….!
::
::
چه دوستی پاکی دارندکفشها،هر کدام که گم شود دیگری را آواره خود میسازد!
::
::
آدمیست دیگریک روزحوصله هیچ چیزراندارددوست داردبرداردخودش رابریزددور(حسین پناهی)..
::
::
برای خودم مردی شده ام. . .?این روزهادرسکوت سرسخت. . . بی صداگریه میکنم. . .ولی!!!دنیامواظبم باش. . .قلبم هنوززنانه میزند!!!
::
::
به سرنوشت بگویید اسباب بازی هایش بیجان نیستند،آدمند، میشکنندآرام تر!
::
::
آن قدر از قهر و آشتى هایت گفتم
که دیگر خودم هم خسته شدم
بچه نیستى که دنبالت بیایم
این بار خودت برگرد..
::
::
لالالالابخواب دنیاخسیسه،واسه کمتر کسی خوب مینویسه، یکی لبهاش توخواب هم غرق خنده ست، یکی پلکش توخوابم خیسه
خیسه.
::
::
التماس واسه دیروز بود وقتی ک ساده بودم …
امروز میخوای بری؟؟
هییییییییس …
فقط… خداحافظ !!
::
::
دوره ای شده که حاضرم جای”پت” باشم،ولی یه دوست واقعی مثل”مت”داشته باشم!
::
::
چ سخته ب عشق تک ستارت تا آسمون بری ولی وقتی برسی ک دیگه صبح شده…
::
::
از زندگانیم گله دارد جوانیم‎”‎?شرمنده جوانی از این زندگانی‎”‎دارم هوای صحبت یاران رفته را‎”‎یاری ام کن ای عجل که به یاران رسانیم‎”‎
::
::
دیروز بایه دسته گل اومده بوددیدنم،بایه نگاه مهربون،همون نگاهی که سالهاآرزوش روداشتم وازمن دریغ میکرد.گریه کردوگفت دلش برام
تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم.وقتی که رفت سنگ قبرم ازاشکاش خیس شده بود…
::
::
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد, ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد ,چه
سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
::
::
پس ازمرگم .توای زیبا نگارم .بیاباجمع یاران برمزارم .سرت خم کن ببوس سنگ مزارم ک در زیر خاک من چشم انتظارم
::
::
دلم کمی هوا می خواهد …. اما در سرنگ…! خســـــــــــــــــــــته م?
::
::
از تشییع جنازه می آیم دلم را با تمام آرزوهایش زنده به گور کرده
::
::
چو رخت خویش بر بستم از این خاک همه گفتن با ما اشنا بود ولیکن کس ندانست این مسافر?چه گفت و با که گفت و از کجا بود
::
::
دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید خسته بود آنقدر که یادش رفت بعدازآخرین پک سیگار را به پایین پرت کند نه خودش
::
::
بر تمام قبرهاى این شهر،بوسه بزن شاید به یاد بیاورى کجا مرا جا گذاشتى….من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام ،صداى کلاغها را نمى
شنوى؟دارند برایم فاتحه مى خوانند…!!
::
::
چیزی نمیخواهم جز…?یک اتاق تاریک.?یک موسیقی بیکلام.?یکفنجان قهوه به تلخی زهر.?و خوابی به ارامی یک مرگ همیشگی…
::
::
بعضی وقت ها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین اشکامو پاک کنه !دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت می کنن .؟!بیا بریم پیش
خودم . . .
::
::
من ماندم و حلقه طنابى در دست!با رفتن تو به دنیا پشت کرده ام…بگذار فردا برسد مى شنوى!دیروز غروب!عاشقى خود را کشت…
::
::
اگه سر خاکم اومدی دیدی به احترامت بلند نشدم از سکوتم بفهم خاک پات شدم
::
::
زمانی فراموشت میکنم که بالای سنگ قبرم خاطرات را مرور کنی
::
::
هرگاه خبرمرگم راشنیدی در پی مزاری باش که بر سنگش نوشته:?ساده بودم…
::
::
دیدی آخر مرا لمس کردی؟?ولی حیف که سنگ قبرم احساس ندارد
::
::
اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم اما ازت یه خواهش دارم،وقتی اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزاری
::
::
اشتباه من این بود…هرجا رنجیدم،لبخند زدم…فکر کردند درد ندارد،سنگین تر زدند ضربه ها را
::
::
چقدر وحشتناکه که هیچکس دلش برای من تنگ نشد هیچکس نپرسید کجایی؟حتی اونایی که خیلی دم از معرفت می زدند!


ویژه



 

اسرار پشت پرده دلار



ارسال نظر